Tuesday, February 09, 2010

کتاب گورستان


این کتاب اولین کار نیل گِیمن نویسنده ی بریتانیایی است که ترجمه کرده ام. هرچند اول قصد داشتم کار دیگری از این نویسنده ی خلاق ترجمه کنم اما عید امسال این کتاب را خواندم و آن قدر روی من تاثیر گذاشت که قید کتاب دیگر را زدم و تصمیم گرفتم همین یکی را ترجمه کنم. گِیمن یکی از بزرگان عرصه ی ادبیات امروز است که هم برای کودکان می نویسد هم برای بزرگسالان. او از برجسته ترین نویسندگان کمیک استریپ هم هست و فیلمنامه هایی هم نوشته. در ضمن بر اساس آثار خود او هم تا به حال دو فیلم و یک سریال تلویزیونی ساخته شده: انیمیشن کورالاین و فیلم استارداست با بازی رابرت دونیرو و میشل فایفر. در ضمن شبکه بی بی سی هم بر اساس یکی از آثار او یک مینی سریال ساخته است که به نظر حقیر طبق معمول کتابها در هر سه مورد بهتر از آثار سینمایی یا تلویزیونی مربوطه هستند. کتاب گورستان در سال 2009 برنده ی جایزه ی هوگو و نیز مدال نیوبری شد و یکی از کتابهای مطرح امسال است. داستان برگفته از کتاب معروف رودیارد کیپلینگ یعنی کتاب جنگل است. انیمیشن این کار هم سالها پیش توسط کمپانی والت دیزنی با همان نام ساخته شده که البته در ایران با نام پسر جنگل به نمایش درآمد. یک قاتل بی رحم تمام اعضای خانواده ای را به قتل می رساند و فقط کودک نوپای آنها جان سالم به در می برد تا مردگان قبرستانی در نزدیکی خانه او را به فرزندی قبول کنند. شخصیت پسر بچه بسیار پویا و داینامیک است و با توجه به مرده هایی که از قرن ها پیش در گورستان هستند او با آدمها و اطلاعات متنوعی پرورش پیدا می کند. از شاعر گرفته تا نجیب زاده و جادوگر و خانه دار و نجار. معاشرت با هریک دری را به روی پسرک باز می کند تا در انتها با شخصیتی متفاوت مواجه باشیم. به جرات می توانم بگویم این کتاب یکی از لطیف ترین کتابهایی است که در سالهای اخیر خوانده ام و خواندن آن را به کسانی که دوست دارند کاری به یادماندنی را بخوانند توصیه می کنم.ف

Monday, February 08, 2010

بعد از مدت ها

مدت زیادی است که در این وبلاگ چیزی ننوشته بودم. دلایل زیادی داشت. گرفتاری های مختلف، دلزدگی، افسردگی، بی انگیزه بودن و خیلی مسائل دیگر که شاید خود شما هم در این چند ماه اخیر تجربه کرده باشید. خوبیش این بود که سعی کردم سرم را با کار گرم کنم و همین خیلی کمک کرد. کتابهای زیادی ترجمه شد و بعضی از آنها مثل کتاب گورستان نوشته ی نیل گِیمن مرا برای مدتی در دنیای زیبای خود فرو برد و واقعاً در این شرایط دشوار کمک حال بود. خبر خوبی هم برای دوستداران هنک دارم. جلدهای هجده تا بیست کتاب ترجمه شده و امیدوارم تا نمایشگاه کتاب بیست جلد برای خوانندگان عزیز داشته باشیم. سه کتاب از فیلیپ پولمن ترجمه شده: آکسفورد لایرا، مترسک و خدمتکارش، کوکی. کتاب چهارم هم در دست ترجمه است: روزی روزگاری در شمال که ماجرای آن به قبل از ماجراهای کتاب نیروی اهریمنی اش و آشنایی لی اسکورسبی و یورک بیرنیسون برمی گردد. اما بی شک زیباترین کتابی که در سال اخیر ترجمه کردم کتاب گورستان بود که در مطلب بعدی به آن خواهم پرداخت

Sunday, May 17, 2009

نمایشگاه

نمایشگاه امسال نیرو و توان زیادی به من و دوستانم در کتاب پنجره داد. آن قدر از خوانندگان کتاب ها انرژی مثبت گرفتیم که برای ادامه ی کارها مصمم تر شدیم. همین جا می خوام از تمام دوستانی که با محبتشون به من توان تازه ای دادن تشکر کنم. مسلماً بازده ما در سال جدید بیشتر و بهتر خواهد شد. به خصوص برای من که در یکی دو سال اخیر خیلی کم انگیزه تر شده بودم. جلدهای 18 و 19 هنک آماده ی مجوز گرفتن هستند و ترجمه ی جلد 20 هم تا چند روز دیگه تموم میشه. این هم خبر خوشی برای دوستان هنک . امیدوارم این وبلاگ رو هم بتونم زود به زود به روز کنم.ف

Friday, January 09, 2009

روزگار طاقت فرسا


در جلد سوم و آخر سه گانه ی ادی دیکنز شاهد تلاش ادی برای سفر به امریکا هستیم ولی در این راه مشکلاتی به وجود می آید که خواندنی است. ادی با یکی از افراد شرور زندان گریم پن دوباره رو به رو می شود و بانو کانستنس همسفر ظاهراً با کلاس او کمی مشکوک به نظر می رسد.ف

Friday, January 02, 2009

نمایش هولناک


این هم جلد دوم سه گانه ی ادی دیکنز است که در آن ادی با محکمان فراری و یک شعبده باز معروف رو به رو می شود و آب دهانش برای دختر خانمی که قیافه اش شبیه شتر است سرازیر می شود! ماجرا شباهت هایی طنزآمیز با آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز دارد و باز هم شاهد هنرنمایی های خانواده ی خل و چل ادی هستیم.ف

Tuesday, December 30, 2008

افتضاح آباد


افتضاح آباد اولین کتاب ازسه گانه ی ادی دیکنز است که هفته ی پیش بالاخره

بعد از یک سال که از ترجمه اش می گذشت منتشر شد. قهرمان کتاب پسرکی ساده دل به نام ادی دیکنز در انگلستان دوران ویکتوریاست که همه ی فامیل و بستگانش به نوعی خل و چل تشریف دارند. نویسنده ی ایرلندی تبار کتاب در این مجموعه با دروان ویکتوریا و آثار یکی از مهمترین نویسنده هایش یعنی چارلز دیکنز شوخی کرده و حاصل کار خیلی خواندنی و بامزه است. در جلد اول ادی به خاطر بیماری عجیب والدینش خانه را ترک می کند و با عمو جک خله و زن عمو ماد خل تره راهی خانه ی آنها می شود که افتضاح آباد نام دارد.ف

Tuesday, December 23, 2008

سوم دی

امروز به برکت تولد آقا کورش کوچولو پنج جلد کتاب های یک سال و اندی اخیر بالاخره بیرون آمد. همه در یک روز. عکس و تفصیلات آنها را در نوشته های بعدی خواهید دید. این کتاب ها عبارتند از : سه گانه ی ادی دیکنز، جلد هفدهم هنک و کنت کارلشتاین کتابی گوتیک از فیلیپ پولمن. در ضمن امروز فیلم قطب نمای طلایی در سالن علامه ی حلی دانشکده ی علوم انسانی دانشگاه علوم تحقیقات برای دانشجویان رشته ی روانشناسی به نمایش درآمد و بعد از نمایش فیلم دکتر عارف نظری استاد روانشناسی، آقای یراقچی ناشر کتاب، آقای شهرام ابیانه منتقد سینما و مترجم کتاب یعنی این جانب در باره مسائل مختلف کتاب صحبت کردیم. جلسه ی خوبی بود.ف

Wednesday, December 10, 2008

مثلاً کار فرهنگی

مدتی است روزنامه ی همشهری روزهای پنج شنبه اقدام به چاپ کتابچه ای می کند که خلاصه ی یکی از رمان های معروف دنیاست و همراه روزنامه ی همشهری توزیع می شود. واقعاً با این کار دارند تیر خلاص به ادبیات می زنند و کتاب نخوانی و بی سوادی را بیش از پیش تبلیغ می کنند. آخر این دیگر چه ادا و اطواری است؟ مگر در یک رمان فقط قصه مهم است؟ با این کار ارزش های ظریف یک نویسنده و به قول فاکنر عرق ریزی روح او به هیچ انگاشته می شود. آخر خواندن خوشه های خشم و بینوایان و صدها اثر ادبی بزرگ در قالب خلاصه ای که معلوم نیست چه سلایقی در انتشار آن دخیل بوده اند و چه قسمت هایی از آن را به دلخواه حذف کرده اند چه لطفی دارد. مگرکم با مشکل ممیزی و سانسور مواجه هستیم که حالا باید نسخه ی سلاخی شده ی آثار ادبی بزرگ را بخوانیم؟ اصلاً خواننده با خواندن این کتابچه ها از آن اثر بزرگ چه دستگیرش می شود؟ یک نسخه ی مثله شده که هیچ شباهتی به اصل اثر ندارد. اینجا دیگر فرم و شخصیت پردازی و زمان بندی و ظرایف کار یعنی هیچ. افسوس.ف

Saturday, December 06, 2008

عاشق

شعر زیر اثری است از ریچارد آلدینگتن به ترجمه ی دوست عزیزم خانم سوری احمدلو از نشریه ی الکترونیکی شعر وازنا

عاشق
اگرچه دوستانی داشته‌ام
ویک عشق با شکوه

اما عاشقی هست
که بیش ازهمه منتظرش هستم
او،
درفصل شکوفه‌های لطیف آلو
وقتی هوا، خوش ازآواز پرندگان است
وآسمان در نوازشی آرام، غوطه‌ور است
به سوی من نخواهد آمد
او
با مه‌ای از ستارگان اطراف‌اش
از کانون هیاهویی بزرگ،
خواهد آمد
وستونی از دود
در اطراف اسب‌های جهنده‌اش،
ناگاه به زانو در خواهد آمد
و مرا در آغوش خواهد گرفت
با بازوان سوزان،
مرا در بغل خواهد فشرد
و با بوسه‌ای خنجر خواهد زد
به شکل زخمی
که آهسته خون می‌چکد از آن.
گرچه در ابتدا با شادی زایدالوصف‌اش
مرا خواهد آزرد
به زودی، با آرامش تسکین خواهد داد
و به خوابی ابدی
بی پریدنی فرو خواهد افکند

Tuesday, December 02, 2008


چند ماه پیش کتابی خواندم از خانم استفانی مه یر نویسنده ی امریکایی به نام گرگ و میش. کنجکاو بودم کتابی از این خانم بخوانم چون اکثر آثارش جزو کتاب های پرفروش امریکا بوده اند. و این بار دوباره به من ثابت شد که فهرست کتاب های پرفروش چقدر ابلهانه و بی محتوا می تواند باشد. ماجرای عشقی آبکی بین یک دختر دبیرستانی و یک خون آشام جوان، خوش قیافه و مثبت بود. تازه این جلد اول یک سری است ولی ممنون همین یکی هم کافی بود تا به هنر خانم مه یر که چند ماه است کتاب میزبان اش جزو پرفروش هاست پی ببرم. حالا می بینم فیلم گرگ و میش هم ساخته شده و در حال حاضر پرفروش ترین فیلم در سینماهای اکثر کشورهاست. مثل این که سلیقه های آنچنانی فقط مختص ما ایرانی ها نیست.ف

Saturday, November 29, 2008

به یاد عصر معصومیت

یکی از بهترین کارهایی که این روزها میشه انجام داد دیدن بعضی فیلم ها و کارتون های دوران کودکیه که آدم رو به اون روزهای خوش می بره، روزهایی که علیرغم دوران سخت و هولناک جنگ خاطرات شیرینی رو هم به همراه داشت. شاید حالا دیدن سندباد، پینوکیو و سریال زورو آن هیجان و شور سابق رو نداشته باشه اما آدم رو به روزهایی می بره که قهرمان برامون معنی داشت و مثل حالا خسته و گوشه گیر و بی حوصله نبودیم. روزهایی که مکر روباه مکار برامون تازگی داشت و هنوز با کثافت واقعی این دنیا آشنا نشده بودیم. روزهایی که هنوز می شد به دوست دلخوش بود و پای خیلی چیزها رفت و ماند. این روزها در کنار دیدن آثار جدید سینمایی و تلویزیونی از دیدن همون آثار قدیمی هیجان زده میشم. این هیجان رو در خیلی از هم نسلهای خودم دیده ام. دوستانی که هنوز با هیجان از مجموعه ی تلویزیونی پیشتازان فضا و گالری شبانه حرف می زنن. آدم هایی که هنوز به عشق چیزهایی فراتر از پول و خانه و ماشین زنده اند.ف

Tuesday, November 11, 2008

نمایشگاه کتاب در سوئد

سفری که در انتهای تابستان و ابتدای پاییز به سوئد داشتم همزمان با نمایشگاه کتاب یوته بوری (یا همان گوته بورگ) بود و فرصتی پیش آمد تا در نمایشگاهی غیر از نمایشگاه کتاب خودمان شرکت کنم. شور و شوق مردم وصف ناپذیر بود و جلو سالن نمایشگاه که بزرگترین سالن در نوع خود در کشورهای اسکاندیناوی است (به ادعای سایت نمایشگاه)، صف طویلی تشکیل شده بود. در این نمایشگاه برای ورود به سالن ها بلیت فروخته می شد و قیمت بلیت ها هم ارزان نبود (180 کرون معادل 25000 تومان). این کار خیلی خوب است چون هر کسی به نمایشگاه نمی آید تا باعث ازدحام شود. می دانید که در نمایشگاه خودمان غرفه های فروش خوردنی و هله هوله شلوغتر و فعالتر از غرفه های کتاب هستند و خیلی ها برای تفریح و تفرج به نمایشگاه می آیند و حتی حاضر نیستند کتاب ها را تماشا کنند! خلاصه بازار بحث و گفت و گو هم داغ بود و در هر نشستی تمام صندلی ها پر بود و خیلی ها هم سرپا ایستاده بودند. در آنجا به یاد نشستی افتادم که در نمایشگاه امسال با دوستان خوبم شهرام اشرف ابیانه (فیلمنامه نویس و کارشناس سینما) و منوچهر اکبرلو (محقق و مدرس سینما) در محل نمایشگاه کتاب تهران داشتیم. موضوع بحث اساطیر مدرن در ادبیات کودک و نوجوان بود و تعداد حاضران به اندازه ی انگشتان یک دست، تازه بیشترشان خبرنگار و از عوامل نشست بودند. صدای دیمبیل دومبول سالن هم که قطع نمی شد و صدای ما به گوش کسی نمی رسید. تخفیف های نمایشگاه یوته بوری هم بسیار سخاوتمندانه بود البته مقایسه ناشران و صنعت نشر کشور پرامکاناتی مثل سوئد با کشور ما که در آن ناشر و مولف و مترجم به زور سرپا ایستاده اند اصلا کار درستی نیست. در میان آن همه رنگ و لعاب و کتاب های متنوع ناگهان چشممم به غرفه ی حقیر کانون پرورش فکری افتاد که با تعداد کمی کتاب در آنجا حضور داشت. تنها نکته ی مثبت غرفه ی کانون دیدن کتابی بود که سه دهه از اولین و آخرین چاپ آن می گذشت: داستان مصور رستم و اسفندیار. این داستان را که در فرم کامیک استریپ ارائه شده در دوران کودکی در سال های میانه ی دهه ی پنجاه خوانده بودم و تاثیر عمیقی بر من گذاشته بود. چه خوب می شد اگر کانون چنین کارهایی را ادامه می داد تا فرزندان ایران زمین با شاهکارهای کلاسیک ادبیات خود آشنا شوند و به خواندن اصل این آثار و داستان های دیگر تشویق شوند، اما حتما کانون درگیر فعالیت های مهم تری بوده است. خلاصه در ان نمایشگاه شور و شوقی را دیدم که قبلاً در نمایشگاههای سال های قبل و نیز در جشنواره های سال های دور دیده بودم. همان جشنواره هایی در آن برای دیدن یک فیلم ساعت ها زیر برف و باران صف می کشیدیم. راستی کجا رفت آن همه شور و شوق و عشق؟ف

Saturday, November 01, 2008

خبرهای خوش از هنکی

جلد هفدهم به زودی منتشر خواهد شد و قصد داریم تا نمایشگاه کتاب سال آینده (البته اگر نمایشگاهی در کار باشد!) تعداد هنک ها به بیست جلد برسد و دومین بسته ی ده تایی در اختیار دوستداران هنک قرار بگیرد. البته کارهای دیگری هم در برنامه دارم چون به هر حال ادامه ی مجموعه ی مسافران مجانی کهکشان و چند کتاب از فیلیپ پولمن را هم قصد داریم برسانیم. اگر عمری باقی بود.ف

Tuesday, October 28, 2008

در باره ی سه گانه ی ادی دیکنز

چارلز ديكنز با روايتي طنز به ايران مي‌آيد
چارلز ديكنز در روايتي طنز با ترجمه‌ي فرزاد فربد به ايران‌ مي‌آيد
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، خالق «اليور توييست» كه خود نويسنده‌اي تمام‌عيار است، سوژه‌ي نوشتن فيليپ آردا مي‌شود، تا اين نويسنده‌ي ايرلندي هم از رهگذر روايتي طنز از زندگي چارلز جان هوفام ديکنز، بتواند فرصت معرفي خودش را در جهان ادبيات فراهم آورد.به گفته‌ي مترجم، نويسنده‌ي سه‌گانه‌ي طنز زندگي چارلز ديكنز با رمان‌هاي ديكنز شوخي مي‌كند تا مخاطب را نسبت به ويكتوريايي انگلستان به خنده وادارد. فيليپ آردا با انگلستان دوره‌ي ويكتوريا حسابي شوخي و سعي مي‌كند تناقض‌هاي آن دوره‌ي تاريخي را كه ديكنز نويسنده در آن مي‌زيسته است، روايت كند.فربد ادامه داد: اين مجموعه در سه‌گانه‌اي به نام‌هاي «افتضاح‌آباد»، «نمايش هولناك» و «روزگار طاقت‌فرسا» به نگارش درآمده است. شخصيت اصلي اين سه‌گانه، «ادي ديكنز» نام دارد كه برگرفته از نام چارلز ديكنز است.نشر كتاب پنجره مانند ديگر ترجمه‌هاي فرزاد فربد، اين كتاب را منتشر مي‌كند.به قلم فربد تا كنون 16 جلد از مجموعه‌ي «هنك؛ سگ گاوچران» و مجموعه‌ي پنج‌جلدي داستان «نيروي‌هاي ‌اهريمني» فيليپ پولمن به فارسي‌زبانان عرضه شده است. علاوه بر اين، ترجمه‌هاي ديگري در زمينه‌ي ادبيات فانتزي ارائه كرده است، كه به خاطر همين در سومين دوره‌ي داستان‌نويسي علمي - تخيلي و فانتزي به عنوان مترجم برگزيده‌ي اين ژانر معرفي شد.به گزارش ايسنا، چارلز ديكنز روز هفتم فوريه‌ي سال 1812 در منطقه‌ي «لندپورت» در شهر «پورتس‌موث» انگلستان به‌دنيا آمد. ديكنز پس ‌از كار كردن در كارگاه واكس‌سازي و دفتر وكالت، به روزنامه‌نگاري رومي‌آورد. اين نويسنده‌ي انگليس عصر ويكتوريا هنوز يكي از محبوب‌ترين نويسندگان انگليس و مردم جهان است كه آثاري را همچون: «اوليور توييست»، «نيكولاس نيكلباي»، «مغازه‌ي فضول پير»، «ديويد کاپرفيلد»، «آرزوهاي بزرگ» و «داستان دو شهر» نوشته است.چارلز ديكنز روز نهم ژوئن سال 1870 بر اثر سكته‌ي قلبي درگذشت.
منبع: ایسنا

Sunday, October 26, 2008

هنک جدید در امریکا


جلد پنجاه و دوم سری هنک سگ گاوچران در امریکا منتشر شده و امروز که دارم این مطلب را می نویسم ترجمه ی فارسی جلد هجدهم هم داره تموم میشه. البته هنوز خیلی مونده به جناب اریکسون برسیم، ولی با مشکلات موجود رسوندن همین مجموعه هم کار کمی نبوده و باید به ناشر عزیز و خواننده های عزیزتر هنک خسته نباشید گفت که بزرگترین مشوق من برای ادامه ی کار بوده اند. اسم کتاب هجدهم
پرونده ی نره گاو شاخ قلابی است. در ضمن جلد هفدهم هم که مجوز گرفته اسمش هست پرونده ی سگ ماشین پارس کن. در این کتاب که در آبان ماه چاپ میشه باز هم هنک سری به خواهر و خواهرزاده هاش در شهر میزنه و با سگ گردن کلفتی که مزاحم خواهرش میشه درگیر میشه. خبر بیرون اومدن کتاب رو در همین وبلاگ خواهید دید.ف

Saturday, October 25, 2008

پس از ده ماه

از آخرین باری که در این وبلاگ مطلبی نوشتم ده ماه می گذرد. این تاخیر طولانی دلایل زیادی می تواند داشته باشد: آمدن کورش وعشقی که نمونه اش را هرگز قبلاً تجربه نکرده بودم، دلزدگی از فضای کار فرهنگی در ایران با توجه به تاخیرهای طولانی در چاپ کتابها و آزار و اذیت ممیزهای ارشاد که تمام انرژی آدم را صرف می کند، شاید هم دلیل دیگری داشته که بماند برای روزی دیگر. به هر حال حالا کورش ما ده ماهه شده و در آستانه ی راه رفتن است و زور می زند کلماتی را بر زبان بیاورد. پنج جلد از کتابهایی که دریک سال اخیر ترجمه کرده بودم بالاخره مجوز انتشار گرفت و به زودی منتشر می شود: یک جلد هنک ، سه گانه ی ادی دیکنز و کنت کارلشتاین. اواخر تابستان سه گانه ی نیروی اهریمنی اش از طرف آکادمی فانتزی و علمی تخیلی لوح تقدیر بهترین ترجمه را برد و در حال حاضر جلد هجدهم هنک را در دست ترجمه دارم. زندگی علیرغم تمام تغییرات، عشق ها و دلزدگی ها هنوز ادامه دارد. دلخوشیم به یاران و امیدوار به روزگاری بهتر.ف

Sunday, December 23, 2007

گفت و گو با روزنامه ی همشهری

گفت و گوی زیر روز پنجشنبه بیست و نهم آذر در روزنامه ی همشهری چاپ شد. گفت وگو کننده خانم بنفشه محمودی است.ف



ترجمه سينمايي، دانش سينمايي مي‌خواهد

چاپ‌اول- بنفشه محمودي:متعلق به نسل غول‌هاي سينماست. نگاهش شوري دارد كه اين روزها كمتر مي‌توان در سينما اثري از آن ديد.
وقتي در جواني در نمايشي بازي كرد، يك منتقد جوان در يك نشريه محلي نوشت: «نام آل پاچينو را به خاطر بسپاريد، چون نامي است كه بعدها آن را زياد خواهيم شنيد.» و پيش‌بيني او به تحقق پيوست.«لارنس گرابل» روزنامه نگار آمريكايي، مجموعه‌اي از گفت‌وگوهايي را كه در طول بيست و هفت سال آشنايي با پاچينو به‌عنوان يك روزنامه نگار و سپس يك دوست داشته است، در كتاب «گفت‌وگو با آل پاچينو» منتشر كرده است.
اين كتاب به تازگي با ترجمه «فرزاد فربد» توسط «كتاب پنجره» منتشر شده است. فربد معتقد است كه ترجمه در قالب گفت‌وگوي سينمايي، بايد به لحن متن اصلي نزديك باشد و اين كار علاوه بر توانايي در ترجمه، نياز به دانش سينمايي هم دارد.
گفت‌وگوي ما را با فربد بخوانيد. از فربد پيش از اين كتاب‌هايي را در حوزه ترجمه مثل زكريا، گودال‌ها، پل شكسته و مجموعه 5جلدي نيروي اهريمني‌اش، خوانده‌ايم.


چه شد كه كتاب «گفت‌وگو با آل پاچينو» را براي ترجمه انتخاب كرديد؟

2 سال پيش بود كه گفت‌وگوي آل پاچينو با لارنس گرابل را درباره فيلم «تاجر ونيزي» در مجله «پره مي‌ير» خواندم و در همان زمان آن را براي يكي از روزنامه‌ها ترجمه كردم. پيش از آن هم با كارهاي لارنس گرابل آشنايي داشتم و علاوه بر اين آل پاچينو را دوست دارم و فكر مي‌كنم هم در سينماي تجاري و هم در سينماي هنري بازيگر خوبي است.
البته پيش از اين كتاب پنجره، كتاب ديگري از لارنس گرابل با عنوان «گفت‌وگو با براندو» منتشر كرده بود كه گفت‌وگوي خيلي متفاوتي بود. پس از جست و جو، متوجه شدم كه گرابل مجموعه گفت گوهايش با آل‌پاچينو را جمع آوري كرده و قرار است آنها را به شكل كتاب منتشر كند.
به محض اينكه كتاب چاپ شد، آن را سفارش دادم و ترجمه كردم.ترجمه نزديك دو ماه و نيم طول كشيد و پاييز پارسال انجام شد اما كتاب تقريبا يك ماه قبل به بازار نشر آمد چون حدود يك سال در ارشاد بود.

آل پاچينو لحن شوخي دارد و در برخي از جواب‌هايي كه به گرابل مي‌دهد، نوعي رندي وجود دارد. چه كرديد كه ترجمه به لحن متن اصلي نزديك باشد؟

عموما در اين گونه موارد بايد دنبال معادل آن شوخي‌ها در زبان فارسي گشت. به خاطر اينكه خيلي از آنها را نمي‌شود ترجمه كرد چون لوس به‌نظر مي‌رسد! بنابراين سعي كردم معادلي براي آنها بگذارم. اما به‌طور كلي سعي كردم ترجمه‌ام از متن اصلي خيلي دور نباشد. چون در قالب گفت‌وگو، وفاداري به متن خيلي مهم است.

گفت‌وگو با پاچينو يك كتاب تخصصي درباره سينما و تئاتر است. آيا ويرايش تخصصي روي آن انجام شده است ؟

من نزديك به8سال مترجم سينمايي بودم و تجربه‌هايي در اين زمينه داشتم. دوستان در كتاب پنجره هم ويرايش كتاب را انجام دادند اما ويرايش تخصصي سينمايي روي ان انجام نشد.

درباره اسم فيلم‌ها و نمايش‌ها به منابع فارسي توجه داشتيد يا اسامي را به صورت لفظ به لفظ ترجمه كرديد؟

در ترجمه اسم فيلم‌ها و خصوصا نمايشنامه‌ها، به منابع فارسي توجه داشتم. اسم بيشتر فيلم‌ها قبلا ترجمه شده و خود من هم در مجلات سينمايي مطالبي درباره آنها ترجمه كرده بودم. اما در برگردان نام نمايشنامه‌ها به منابع فارسي توجه داشتم و به‌عنوان مثال به نمايشنامه‌هاي نسل قلم كه انتشارات تجربه در سال‌هاي پيش منتشر كرده بود، مراجعه كردم. البته درباره بعضي از نام‌ها ترجيح دادم ترجمه‌هاي بهتري ارائه كنم چون ترجمه‌هاي موجود الزاما بهترين ترجمه‌ها نيستند.

ترجمه در قالب گفت‌وگو چه تفاوت‌هايي با ترجمه يك اثر ادبي مثلا يك داستان دارد؟

در يك گفت‌وگو لحن ترجمه بايد به متن اصلي خيلي نزديك‌تر باشد. يعني بايد كمي حالت خودماني‌تر و رزومره‌تر داشته باشد. البته اين حرف به اين معني نيست كه بخواهيم متن را بشكنيم. در ابتداي كار به صورت تمريني بخش‌هايي را به صورت محاوره‌اي ترجمه كردم چون اين سبك را دوست دارم و در كتاب‌هاي ديگر خصوصا مجموعه «هنك سگ گاوچران» آن را تجربه كرده بودم.
ولي بعد فكر كردم اگر متن را بشكنم، سطح آن پايين مي‌آيد. چون در بخش‌هايي از كتاب به آثار ادبي مشهور جهان مثل آثار شكسپير اشاره مي‌شود، احساس كردم وقتي در كنار بخش‌هاي محاوره‌اي قرار بگيرد، دوگانگي در آن ايجاد مي‌شود.

ترجمه يك اثر در اين حوزه چقدر به دانش سينمايي نياز دارد؟

خيلي زياد. چون فكر مي‌كنم مترجم كتابي درباره يك دست اندركار سينما، بايد آن شخصيت را خوب بشناسد و فيلم هايش را حتما ديده باشد. مثلا اگر كسي بخواهد اسامي را ترجمه كند، بايد قبلا فيلم را ديده باشد تا بفهمد چطور بايد نام آنها را ترجمه كند. خيلي وقت‌ها نمي‌شود اسم فيلم را بدون ديدن آنها ترجمه كرد.
چون كتاب پر از اشاره به شخصيت‌ها، فيلم‌ها و متن‌هاي ادبي است و در بسياري از موارد به بخش‌هايي از فيلم‌هاي پاچينو اشاره مي‌كند كه دانستن درباره فيلم‌ها را واجب مي‌كند. مثلا در بخشي از اين كتاب به ديالوگي در فيلم «بعدازظهر نحس» اشاره شده بود؛ جايي كه پاچينو در مقابل بانك فرياد مي‌زند: «اتيكا! اتيكا!» براي ترجمه اين قسمت، يك بار ديگر فيلم را ديدم و بعد جست و جو كردم و فهميدم اين ديالوگ اشاره به يك زندان در آمريكا دارد كه شورش زندانيان آن، يك قضيه اجتماعي در دهه 60 بوده است.

پيش آمد كه فيلم‌هاي ديگري را هم در طول ترجمه ببينيد؟

بله. تقريبا همه كارهاي پاچينو را دارم و «در جست‌وجوي ريچارد» را هم كه ساخته خودش است پيدا كردم و ديدم. بعضي كارها را دوباره ديدم چون در كتاب اشاراتي به آنها شده بود و براي ارائه ترجمه خوب ناگزير از دوباره ديدن آنها بودم.

در ابتداي گفت‌وگو اشاره كرديد كه پاچينو را دوست داريد. برداشتتان از او _حداقل در اين گفت‌وگوها - چيست؟

به‌نظر من بازيگر خيلي خوبي است. بازيگراني كه از تئاتر به سينما مي‌آيند، خيلي قوي ترند. البته آنچه ما از پاچينو ديديم، بيشتر فيلم‌هاي تجاري است. اما اين گفت‌وگوها نشان مي‌دهد كه او بر خلاف خيلي از بازيگران ديگر ريشه‌هاي بازيگري دارد؛ چون از تئاتر مي‌آيد و با خيلي از آثار ادبي آشناست.

اطلاعات پانوشت‌ها را چه طور به دست آورديد؟

من معتقدم كه نبايد خواننده را زياد درگير پانوشت كرد چون باعث مي‌شود متن اصلي را گم كند. درباره اين كتاب بايد بگويم كه چون خوانندگان اين متن كمي با خوانندگان عادي فرق مي‌كنند و نگاه حرفه‌اي تري دارند، خيلي از مسائل را خودشان مي‌دانند. اما در جاهايي كه لازم بود، پانوشت‌هاي كوتاهي دادم و براي اطلاعات برخي از آنها از منابع اينترنتي استفاده كردم. البته در جست و جوهاي اينترنتي نمي‌شود تنها به يك منبع اعتماد كرد و بايد در چند منبع مقايسه انجام داد.

با توجه به اينكه چندين سال مترجم سينمايي بوده ايد، شيوه گفت‌وگوي لارنس گرابل را در اين كتاب چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

شايد مثل كتاب «گفت‌وگو با براندو» در اين كتاب خيلي درگير بده بستان و كشكمش نشده است. گرابل در آن كتاب سعي مي‌كند بحث را به مسائل سينمايي بكشاند اما براندو تلاش مي‌كند گفت‌وگو را به بحث‌هاي اجتماعي و سياسي هدايت كند و همين مسئله گفت‌وگو را خيلي جذاب كرده و يك حالت تعقيب و گريزبه آن داده. بنابراين «گفت‌وگو با پاچينو» از نظر گفت‌وگو شايد خيلي درخشان نباشد.
چون پاچينيو براحتي به او جواب مي‌دهد. حتي بخشي هست كه خودش با گرابل تماس مي‌گيرد و گفت‌وگو مي‌كند. البته مي‌شود در اين گفت‌وگوها سيري را مشاهده كرد. در گفت‌وگوي اول، پاچينو زياد به گرابل اعتماد ندارد و كمي گارد مي‌گيرد اما بعد هر چه جلوتر مي‌رود، گاردش را بازتر مي‌كند و اعتماد بيشتري نشان مي‌دهد.

عكس‌هاي انتهاي كتاب از متن اصلي است؟

متن اصلي متأسفانه از نظر عكس خيلي غني نبود. چند تا از عكس‌ها از متن كتاب است ولي دوستان در كتاب پنجره زحمت پيدا كردن باقي آنها را كشيدند.

در حوزه‌هاي ديگر كاري در دست انتشار داريد؟

در حال حاضر چند رمان در دست ترجمه دارم. مجموعه «هنك سگ گاوچران» كماكان ادامه دارد. يك كار گوتيك هم از «فيليپ پولمن» نويسنده «نيروي اهريمني اش» دارم كه كه در دست ويرايش است. ترجمه يك كار طنز علمي- تخيلي با نام «راهنماي مسافران مجاني كهكشان» را هم در دست دارم كه جزء 3 اثر برتر علمي -تخيلي نيم قرن اخير شناخته شده و بارها از روي آن فيلم و برنامه راديويي ساخته شده. كار خيلي جالبي است به خاطر اينكه 2 ژانر طنز و علمي- تخيلي را در كنار هم دارد و كار متفاوتي است.
يك سه گانه از يك نويسنده ايرلندي را هم دارم ترجمه مي‌كنم كه حالت طنز دارد و داستان آن در انگلستان دوره ويكتوريا اتفاق مي‌افتد و به نوعي با رمان‌هاي چارلز ديكنز شوخي كرده و اتفاقا اسم آن هم «سه گانه ادي ديكنز» است. همه اين كتاب را نشر پنجره منتشر خواهد كرد.

حرف آخر؟

در بخش‌هايي از كتاب «گفت‌وگو با آل پاچينو» به «هملت» اشاره شده بود كه من ترجيح دادم آنها را ترجمه نكنم. از اين اثر ترجمه‌هاي زيادي انجام شده كه بهترين آنها كار مسعود فرزاد از انتشارات علمي فرهنگي است.
با اينكه شايد خيلي دقيق نباشد ولي زبان خيلي خوبي دارد و دوبله فيلم هملت هم بر اساس همين ترجمه انجام شده. براي اداي دين به مسعود فرزاد، در بخش‌هايي كه به هملت اشاره شده بود از آن ترجمه استفاده كردم و جا دارد كه در اينجا نامي از او ببرم.




Thursday, December 13, 2007

غبار دنیاهای موازی





دنياي فيليپ پولمن و «قطب نماي طلايي» در يادداشتي از مترجم کتاب نيروي اهريمني اش

غبار دنياهاي موازي

فرزاد فربد


لايراي نوجوان که پدر و مادرش را در حادثه يي از دست داده، در کالج آکسفورد زندگي مي کند. او دخترکي پرشر و شور است که روزها را با شيطنت و بازي با دوستانش مي گذراند. اما وقتي دوست صميمي او راجر ناپديد مي شود لايرا ناخواسته وارد ماجراهايي مي شود که درنهايت با تقدير خود و تمام عالم گره خورده است، «نيروي اهريمني اش» بي شک يکي از مهم ترين آثار فانتزي دهه اخير محسوب مي شود. ادبيات فانتزي تاثير فراواني از دو نويسنده پيشرو اين سبک يعني جي آر آر تالکين و سي اس لوئيس گرفته است که اولي با سه گانه «ارباب حلقه ها» (و البته «هابيت»، «سيلما ريليون» و ديگر آثار تکميلي او) و دومي با هفت گانه «نارنيا» تاثيري شگرف و انکارناپذير بر اين گونه گذاشته اند و هنوز پس از گذشت بيش از نيم قرن از خلق اين آثار مهم ترين و اصيل ترين داستان هاي فانتزي محسوب مي شوند. فيليپ پولمن نويسنده سه گانه «نيروي اهريمني اش» (که در ايران به خاطر مشکلات نشر در پنج جلد ارائه شد) اما راهي متفاوت را در پيش گرفته و برخلاف اکثر فانتزي نويس ها به جاي تقليد و تاثيرپذيري مطلق از تالکين کبير، که به نوعي پدر فانتزي نوين و به گفته خود پولمن «در اين گونه ادبي کوه به حساب مي آيد و همه با او سنجيده مي شوند»، قدمي فراتر نهاده و علاوه بر تاثيرپذيري از پيشينيان اين گونه ادبي قدم به حيطه مذهب و ادبيات کهن گذاشته تا با بازآفريني مضاميني از آثار کلاسيک ادبي به ويژه «دوزخ» دانته و «بهشت گمشده» جان ميلتون به نوعي اين آثار کهن و باارزش را احيا و نسل جديد را به خواندن آنها ترغيب کند. مضمون اصلي کتاب همان نبرد ديرينه خير و شر است منتها اين بار مرز ميان خير و شر مرز ميان سپيدي و سياهي مطلق نيست و پولمن با خلق شخصيت هايي چندبعدي پا را فراتر نهاده است. اما ماجرا به همين جا ختم نمي شود و او دغدغه هايي با قدمت عمر بشر را دستمايه قرار داده تا با پرداختن به بلوغ و هبوط خواننده را درگير مباحثي پيچيده تر کند و با شکستن ساختارهاي معمول اثري حيرت انگيز خلق کند. يکي از جنبه هاي جذاب - و البته مهم - داستان جنبه علمي آن است تا با استفاده از نظريه وجود دنياهاي موازي در فيزيک کوانتوم فضاها و شخصيت هايي متفاوت را در قصه وارد کند که همگي در خدمت آن هستند. پولمن با استفاده از نظريه قرن هجدهمي «همه خدايي» و اين باور که خدا همه جا ديده مي شود و همه چيز جهان تجلي وجود خداوند است و انسان ها پس از مرگ بخشي از طبيعت و با آن يکي مي شوند به خلق مهم ترين وجه داستان يعني «غبار» پرداخته است؛ غباري که شايد نشانه قدرتي برتر و تقديري تغييرناپذير باشد. چنان که در جايي از داستان استاد کيهان شناسي به لايرا (شخصيت اصلي داستان) مي گويد که «ستاره ها زنده اند. همه چيز زنده است و در پس هر چيز هدفي نهفته. دنيا هدفدار است و هر اتفاق دليلي دارد.» از سويي غبار نشانه اين باور است که همه برگرفته از خاکيم و به خاک مي رويم.مضمون داستان چنان که گفته شد وسوسه و سقوط آدم و حوا از بهشت است که برگرفته از «بهشت گمشده» اثر منظوم جان ميلتون شاعر انگليسي قرن هفدهم است که البته با اين نظريه ويليام بليک، ديگر شاعر انگليسي که اعتقاد داشت انسان بايد اول سقوط را تجربه کند تا به تعالي برسد، درهم آميخته است. اين مفهوم در ارتباط با نظرات هاينريش وîن کلايست فيلسوف قرن هجدهم است که متاثر از کانت معتقد بود بشر هرگز نمي تواند در هيچ زمينه يي به واقعيت مطلق دست يابد، انسان ها مثل آدم و حوا در مرحله يي از زندگي به شناخت مي رسند و انسان بايد دوران خوش کودکي را بگذراند و در پي غم و درد و اندوه بزرگسالي و مشکلات ديگر به شناخت برسد. پس از دست دادن معصوميت کودکي تراژدي محسوب نمي شود بلکه با استفاده از دانش بلوغ مي توان به شکوهي دوباره دست يافت.پولمن نام شخصيت اصلي رمانش را نيز از اثري از ويليام بليک گرفته؛«لايکا، دختر کوچولوي گمشده.» و حالا اين دختر در کتاب پولمن لايرا نام دارد. دخترکي نوجوان و پرشر و شور که مشابه آن در ديگر آثار پولمن نيز ديده مي شود ولي در اين شاهکارً او به تکامل رسيده است؛ شخصيتي پويا که در اين سفر بيروني و دروني به بلوغي فکري و جسمي مي رسد، چيزي که برخلاف تصورات ويکتوريايي و باورهاي نويسنده يي چون سي اس لوئيس مايه شرم نيست.در دنياي لايرا هر فردي يک شيتان - به سکون شين- دارد، روحي مرئي که به شکل يک حيوان است و وظيفه مشاوره، محرم راز، مدافع، اندرزگو و دوست صميمي را برعهده دارد. شيتا ن ها جنس مخالف آدم شان را دارند و به مثابه نيمه نرينه يا مادينه وجود آدم شان هستند. بايد هميشه در کنار آدم خود باشند. تا قبل از بلوغ به اقتضاي شرايط تغيير شکل مي دهند و پس از بلوغ بنا به شخصيت آدم شان شکلي ثابت پيدا مي کنند تا بيانگر ماهيت واقعي فرد باشند، چنان که شيتان يک فرد بلندپرواز پرنده و شيتان مستخدم ها سگ است.يکي از جذاب ترين شخصيت هاي داستان لرد عزريل عموي لايرا است که مثل همسر سابقش خانم کولتر ترکيبي از خوبي و بدي است و پولمن با خلق او به نوعي شخصيت شيطان منظومه ميلتون را بازآفريني کرده، شيطاني که قصد نبرد با کائنات را دارد ولي درنهايت تصميم مي گيرد در دنياهاي ديگر غور کند و پلي به دنياي ديگر بزند؛ شيطاني که تماماً سياهي نيست.بخش سفر لايرا و همراهانش به دنياي مردگان- که در قسمت سوم سه گانه اتفاق مي افتد- بسيار سياه و هولناک است و يادآور سفر هرکول به دنياي زير زمين است چرا که بنا به اساطير يونان و رم باستان- و بعدها «دوزخ» دانته- دنياي مردگان در زير زمين بوده و هادس (در اساطير يونان) - پلوتو در اساطير رم- خداي دنياي زير زمين بوده است. فضاي اين دنيا به فضاي هولناک آثار کلاسيک نزديک است و نويسنده با استفاده از هارپي ها- پرنده هايي با سر زن که وظيفه شکنجه جسمي و روحي مردگان را برعهده دارند- به فضاي اسطوره و ادبيات کلاسيک نزديک تر مي شود. پولمن حتي براي توصيف کاربرد کامپيوتر اشاره يي غيرمستقيم به تمثيل غار افلاطون دارد.پولمن با استفاده از عناصر ادبيات فانتزي به داستاني مي پردازد که صرفاً متعلق به اين گونه ادبي نيست و از اين فضا و شخصيت ها سود مي برد تا حرفي تازه زده باشد و همين سه گانه او را از بقيه آثار مشابه متمايز مي کند تا «نيروي اهريمني اش» يک ژانرشکن باشد؛ اثري که فقط در يک گونه جا نمي گيرد. ف
لازم به ذکر است این مطلب اولین بار در روزشنبه هفدهم آذر در روزنامه ی اعتماد به چاپ رسید

گفت و گو با خبرگزاری کتاب ایران

"فرزاد فربد" مترجم در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاري كتاب(ايبنا)، در خصوص چگونگي ترجمه كتاب «گفت و گو با آل پاچينو» گفت: ترجمه اين كتاب را پاييز سال گذشته آغاز كردم و بعد از سه ماه ترجمه اين اثر به اتمام رسيد. وي با اشاره به اينكه، "آل پاچينو" به عنوان يكي از هنرمندان مطرح جهان هم در سينماي تجاري و هم در سينماي هنري فعاليت چشمگيري داشته است،تصريح كرد: وي در اكثر آثاري كه در آنها به ايفاي نقش پرداخته، توانسته رضايت مخاطبان عام و خاص را جلب كند. علاوه برآن تمامي فيلم هايي كه خود "آل پاچينو" كارگرداني كرده در واقع براي مخاطب خاص بوده و هيچ يك از آنها به اكران عمومي درنيامده است. فربد افزود: موارد ذكر شده و شخصيت دوست داشتني و هنرنمايي آل پاچينو در عرصه سينما باعث شد تا علاقه مند شوم، ترجمه اين كتاب را بر عهده گيرم. البته با توجه به اينكه اين بازيگر خيلي كم مصاحبه كرده، احساس كردم اين كتاب براي علاقه مندان به زندگي و آثار "آل پاچينو" هم مي تواند جذاب باشد. اين مترجم يكي ديگر از دلايل خود براي ترجمه كتاب «گفت و گو با آل پاچينو» را شخص خود نويسنده دانست و خاطرنشان ساخت: «لارنس گرابل» نويسنده اين كتاب استاد فن بيان است و در يكي از دانشگاه هاي ايالات متحده در اين رشته تدريس مي كند. وي با بيان اينكه، لارنس گرابل پيش از اين با "مارلون براندو" نيز گفت و گو كرده است، يادآورشد: مي توان گفت كه شخص مصاحبه كننده و همينطور شخصيت مصاحبه شونده باعث شد تا اين كتاب قابليت جذب مخاطب در بازار كتاب را داشته باشد. كتاب « گفت و گو با آل پاچينو» اثر «لارنس گرابل» و ترجمه «فرزاد فربد» توسط انتشارات «كتاب پنجره» در تيراژ2200 جلد و قيمت 4800 تومان وارد بازار نشر شده است.کتاب مذكور شامل گفت و گوهای "آل پاچینو" با روزنامه نگار معروف "لارنس گرابل" است که در فن مصاحبه تبحر خاصی دارد. اولین مصاحبه اين نويسنده در سال 1979 و آخرین در سال گذشته انجام گرفته است.

به نقل از سایت خبرگزاری کتاب ایران - ایبنا

Sunday, December 02, 2007

در باره ی فیلم نیروی اهریمنی اش، به نقل از روزنامه اعتماد


مطلب زیر در روزنامه ی اعتماد یکشنبه یازدهم آذر به چاپ رسیده و در اینجا عیناً نقل میشود

اعتراض فرقه هاي کاتوليک به اکران «قطب نماي طلايي»
جنجال هاي گيشه ساز
گروه فرهنگي، ساسان گلفر؛ رمان هاي پرفروش که در سال هاي اخير براي رفتن به روي پرده نقره يي اقتباس شده اند، در هفته هاي پيش از اکران هميشه جنجال برانگيز و مساله ساز بوده اند؛ از «رمز داوينچي» دن براون گرفته تا «بادبادک باز» خالد حسيني. مساله وقتي پيچيده تر مي شود که داستان در قلمرو فانتزي اتفاق مي افتد. چه «هري پاتر» باشد، چه «نارنيا» و چه «ارباب حلقه ها»، هميشه کساني پيدا مي شوند که به نظرشان مي رسد يک گوشه کار اشکال دارد و زود علم اعتراض بلند مي کنند؛ چون قلمرو فانتزي آنقدر پهناور و مبهم هست که بشود بخشي از آن را به نفع يا ضرر کسي تفسير کرد.تازه ترين مورد جنجال بر سر اکران يک فيلم با نام قطب نماي طلايي» مربوط مي شود که قرار است از جمعه آينده به روي پرده سينماها برود.اين فيلم اقتباسي از اولين قسمت رمان هاي سه گانه فيليپ پولمن است که در ايران با نام «نيروي اهريمني اش» ترجمه و منتشر شده است.«نيروي اهريمني اش» که با الهام از «بهشت گمشده» ميلتون نوشته شده، کتابي است که اسقف کانتربري آن را «کتابي مذهبي که بايد در مواد درسي نوجوانان گنجانده شود» ناميده و يکي از محققان آن را «شاهکاري در الهيات» دانسته و کنفرانس اسقف هاي کاتوليک ايالات متحده به آن عنوان «سرگرمي با پرداخت هوشمندانه و ماهرانه» داده است، اما از سوي گروهي از مسيحيان اوانجليست و فرقه يي از کاتوليک هاي پيرو کليساي رم کفرآميز شناخته شده است. ظاهراً اين گروه ها با زير سوال رفتن مفهوم پادشاهي کليساي رم در بخش هايي از کتاب مشکل دارند. با اين حال مي توان احتمال داد که جنجال و اعتراض هاي اخير بخشي از استراتژي بازاريابي شرکت نيولاين باشد، چون اين نوع جنجال ها معمولاً اثر مثبتي در فروش فيلم بر جا مي گذارند و تماشاگران فراواني را صرفاً از سر کنجکاوي به سالن سينما مي کشانند.لزومي ندارد تا دوشنبه هفته ديگر و انتشار آمار فروش جهاني فيلم ها در سه روز آخر هفته ميلادي صبر کنيم تا نتيجه روش هاي بازاريابي اين شرکت را ببينيم. از همين حالا پيدا است که فيلم 150 ميليون دلاري «قطب نماي طلايي» به کارگرداني کريس وايتز با بازي نيکول کيدمن، دنيل کريگ، اوا گرين، تام کورتني، کتي بيتس، کريستين اسکات تامس، کريستوفر لي و درک جاکوبي يکي از پرفروش ترين فيلم هاي سال2007 خواهد بود.نيولاين توليد قسمت دوم اين مجموعه را که «خنجر ظريف» نام دارد براي اکران در اواخر سال2009 در برنامه قرار داده و با حسين اميني، فيلمنامه نويس ايراني مقيم هاليوود براي نگارش فيلمنامه آن به توافق رسيده است.

داستان قطب نماي طلايي
دختر نوجواني به نام «لايرا» که پدر و مادرش را از دست داده، در کالج آکسفورد زندگي مي کند. ناپديد شدن يکي از دوستان او به نام «راجر»، دنياي کودکانه اش را به هم مي ريزد و لايرا را وارد ماجراها و سفرهاي دور و درازي مي کند که سرنوشت او و تمام جهان را رقم مي زند و دو شخصيت مقتدر و مرموز به نام لرد عزريل و مادام کولتر در تمام اين ماجراها در کنار او يا در مقابل او قرار دارند“